برگی از شقایق | خاطرات کوتاه | عبدالله ميثمي | سر دوتاشان را كچل كرده بود
صفحه اولیاد ایاممشهد الشهداءکلام ماندگارکلام نوردر مکتب روح اللهدر پرتوی رهبریبرگی از شقایقتصویر عشقدفتر یارانمهمان ویژهخبر دفاع مقدس
   
متون کتاب ها خاطرات خاطرات کوتاه عبدالله ميثمي
سر دوتاشان را كچل كرده بود

هادى و حسين دعوايشان شده بود. موهای هم را مى كشيدند. گفت «آماده شان كن، ببرمشان بيرون.»

يك ساعت بعد آمد. سر دوتاشان را كچل كرده بود. گفت «نمى خواهم تو حرص بخورى.»

 

مثل دختر بزرگ خونه شده م ياد شهيد شدن خودم افتادم
 

 

در جهت ترویج  فرهنگ دفاع مقدس سبکبالان هيچ گونه محدوديتی

 نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] برای هيچ کس ندارد

قم-صندوق پستی 939-37185 / تلفن: 09123515126

INFO [AT] SABOKBALAN [DOT] COM

بهترین حالت نمایش: 1024 در 768 پیکسل