برگی از شقایق | خاطرات کوتاه | عبدالله ميثمي | ميثمى شهيد شد
صفحه اولیاد ایاممشهد الشهداءکلام ماندگارکلام نوردر مکتب روح اللهدر پرتوی رهبریبرگی از شقایقتصویر عشقدفتر یارانمهمان ویژهخبر دفاع مقدس
   
متون کتاب ها خاطرات خاطرات کوتاه عبدالله ميثمي
ميثمى شهيد شد

ميثمى شهيد شد. مى خواستم خانواده اش را ببرم معراج. سوار ماشين سپاه كردمشان. هر كارى كردم، راه نيفتاد. خراب شده بود. حس كردم ميثمى بد جورى نگاهم مى كند.

بهش گفتم قرار است بابا شود. گفتم به كسى چيزى نگويد. دلش طاقت نياوره بود. به پدر و مادرش گفته بود.

 

بايد از حالا ياد بگيره خيلى عصبانى بود
 

 

در جهت ترویج  فرهنگ دفاع مقدس سبکبالان هيچ گونه محدوديتی

 نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] برای هيچ کس ندارد

قم-صندوق پستی 939-37185 / تلفن: 09123515126

INFO [AT] SABOKBALAN [DOT] COM

بهترین حالت نمایش: 1024 در 768 پیکسل