برگی از شقایق | خاطرات کوتاه | عبدالله ميثمي | رفت. دو روز بعد، هادى به دنيا آمد
صفحه اولیاد ایاممشهد الشهداءکلام ماندگارکلام نوردر مکتب روح اللهدر پرتوی رهبریبرگی از شقایقتصویر عشقدفتر یارانمهمان ویژهخبر دفاع مقدس
   
متون کتاب ها خاطرات خاطرات کوتاه عبدالله ميثمي
رفت. دو روز بعد، هادى به دنيا آمد

خيلى بچه دوست داشت. هر كس بچه دار مى شد، مى رفت ديدنش. ما دختردار شده بوديم. ديدنمان. گفت «هديه نياوردهم براتون.» قرآنى را كه هميشه هم راهش بود درآورد. صفحه ى اولش چيزى نوشت و هديه داد به دخترم.

پرسيد «ناراحت مى شى برم؟»

گفتم «آره. اما نمى خوام مزاحمت باشم.»

رفت. دو روز بعد، هادى به دنيا آمد.

بذارمشان بانك يا چيزى بخريم؟ وقتى فهميد، به هم ريخت
 

 

در جهت ترویج  فرهنگ دفاع مقدس سبکبالان هيچ گونه محدوديتی

 نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] برای هيچ کس ندارد

قم-صندوق پستی 939-37185 / تلفن: 09123515126

INFO [AT] SABOKBALAN [DOT] COM

بهترین حالت نمایش: 1024 در 768 پیکسل