برگی از شقایق | خاطرات کوتاه | صياد به روايت مادرش
صفحه اولیاد ایاممشهد الشهداءکلام ماندگارکلام نوردر مکتب روح اللهدر پرتوی رهبریبرگی از شقایقتصویر عشقدفتر یارانمهمان ویژهخبر دفاع مقدس
   
متون کتاب ها خاطرات خاطرات کوتاه صياد به روايت مادرش
با هيچ كس در اين باره صحبت نمي كرد
جانباز چهل پنجاه درصدي و پايش كوتاه شده بود
گناه بزرگي كردم كه به اين مجلس آمدم
براي جناب سروان شيرازي آورده‌ام
به خدا بهشت را براي خود خريده ايد
وقت اذان، سجاده را پهن مي‌كرد
به اطاعت از پدر و مادر، بسيار مقيد بود
پسرم به حرف علي گوش داد
اين‌چكمه‌ها را براي من نگه داريد
دوست نداشت با هر كسي ارتباط ‌داشته باشد
برنامه‌ريزي داشته باشيم
به برادرش دلداري داد كه ناراحت نباشد
باراني نو را به تن نمي‌كرد
‌چه ميوه‌هاي بزرگ و خوشمزه‌اي‌!
علي ديگر روي زانويم نمي‌نشست‌
 

 

در جهت ترویج  فرهنگ دفاع مقدس سبکبالان هيچ گونه محدوديتی

 نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] برای هيچ کس ندارد

قم-صندوق پستی 939-37185 / تلفن: 09123515126

INFO [AT] SABOKBALAN [DOT] COM

بهترین حالت نمایش: 1024 در 768 پیکسل