|
مدخل
اينك، دشمن روبروى ما قرار گرفته است و اينك وقت آن فرا رسيده است كه با دلى مملو از ايمان و عزمى راسختر از كوه و با شدّتى هرچه تمامتر، به سراغ دشمن رفت و او را از پاى درآورده و لشكريانش را تار و مار نمود تا ديگر هوس تجاوز و تعدّى به مملكت اسلامى را در سر نپروراند.
اينجا، جاى قوت به خرج دادن و با قاطعيّت عمل كردن است.
قرآن مجيد، پيامبر اكرم و يارانش را چنين توصيف مى فرمايد:
مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا./سوره فتح، آيه29
«محمد فرستاده خدا و ياران و همراهانش بر كافران بسيار سخت دل و با يكديگر بسيار مشفق و مهربانند آنان را همواره در حال ركوع و سجود مى بينى كه فضل و خشنودى خدا را مى طلبند، بر رخسارشان اثر سجود است (نشانهاى نورانى است)».
و در جاى ديگر، خطاب به منافقين مى گويد اگر شما مرتد شويد و از دين برگرديد، مسأله اى نيست، خداوند قومى ديگر را با صفاتى خاصّ جايگزين شما خواهد كرد كه يكى از صفات آنان، اين است (أَعزةً على الكافرين)، يعنى با كفّار به شدّت برخورد مى كنند، تمامى آيه شريفه اين است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ / سوره مائده، آيه 54
«اى اهل ايمان هر كه از شما از دين خود مرتد شود بزودى خدا قومى را كه دوست دارد و آنها نيز خدا را دوست دارند و نسبت به مؤمنان فروتن و به كافران سرافراز و مقتدرند به نصرت اسلام برمى انگيزد كه در راه خدا جهاد كنند و در راه دين از ملالت و نكوهش احدى باك ندارند. فضل خدا اين است، به هر كه خواهد، عطا كند كه خدا (رحمت) وسيع و بى منتهاست و (به احوال هر كه استحقاق آنها را دارد) داناست».
(مرحوم امين الاسلام طبرسى در ذيل اين آيه شريفه روايتى را نقل مى كند كه از لحاظ موقعيّت زمانى روز، جالب است، متن روايت اين است: «رَوِىَ أَنَّ النَّبِىَّ صَلَّىَ اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ سُئِلَ عَنْ هذِهِ الآيَةِ، فَضَرَبَ بِيَدِهِ عاتِقِ سَلْمانَ فَقالَ هذا وَذَوُوهُ، ثُمَّ قالَ: لَوْ كانَ الدِّينُ مُعَلَّقاً بِالثُّرَيّا لَتَناَوَلَهُ رِجالٌ مِنْ أَبْناءِ فارِس».
«از پيامبر خدا (ص) درباره اين آيه سؤال شد (مراد از قومى كه خدا آنها را دوست دارد و آنها نيز، او را دوست دارند كيانند؟) حضرت دست بر شانه سلمان فارسى زد و فرمود (مقصود) اين شخص و نزديكان اويند (قوم فارس) سپس فرمود: اگر دين در ثريّا معلّق باشد هر آينه مردانى از فرزندان فارس بدان، دست مى يابند». به تفسير مجمع البيان، ج 3، ص 208 مراجعه شود.)
1ـ از كلام حضرت على (عليه السلام) به اصحابش در صفّين:
«وَالْحَظُوا الْخَزْرَ، وَاطْعَنُوا الشَّزْرَ».نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 65، ص 158.
2ـ از كلام حضرت اميرالمؤمنين، على (عليه السلام)، به اصحاب خود:
«اَلْيَوْمَ تُبْلَى الأَخْبارُ، وَاللّهِ لاََنَا أَشْوَقُ اِلى لِقائِهِمْ مِنْهُمْ اِلَى دِيارِهِمْ».نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 124، ص 382.
امروز، خبرها آشكار مى گردد (در هنگام جنگ و كشتن و كشته شدن، درستى و نادرستى هر كس معلوم مى شود)، سوگند به خدا اشتياق من به ملاقات (و جنگ با) آنها (دشمنان) بيشتر است، از اشتياق آنها به شهرهايشان».
3ـ وَمِنْ كِتابِ الامامِ عَلِىٍّ اَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ اِلى اَهْلِ مِصْرَ: «... اِنّي وَ اللّهِ لَوْ لَقِيْتُهُمْ وَاحِداً وَ هُمْ طِلاَعُ الاَْرْضِ كُلِّهَا مَا بَالَيْتُ وَ لاَ اسْتَوْحَشْتُ، وَ إِنِّي مِنْ ضَلاَلِهِمُ الَّذِي هُمْ فِيهِ وَ الْهُدَى الَّذِي أَنَا عَلَيْهِ لَعَلَى بَصِيرَة مِنْ نَفْسِي وَ يَقِين مِنْ رَبِّي. وَ إِنِّي إِلَى لِقَاءِ اللّهِ لَمُشْتَاقٌ وَ حُسْنِ ثَوَابِهِ لَمُنْتَظِرٌ رَاج...».
قسمتى از نامه حضرت اميرالمؤمنين، على (عليه السلام) به مردم مصر:
«... به خدا سوگند، اگر من به تنهايى با ايشان (دشمن، معاويه و لشكرش) روبرو شوم، و آنها همه روى زمين را پر كرده باشند، باك نداشته، نمى هراسم، و من درباره گمراهى آنان، كه در آن گرفتارند و هدايت و رستگارى كه خود بر آن هستم از جانب خويش، آگاه و بينا و از جانب پروردگارم، يقين و باور دارم، و به ملاقات (شهادت در راه )خد مشتاق بوده و اميدوارانه انتظار نيكويى پاداش او را دارم...».
4ـ از كلام حضرت اميرالمؤمنين على (عليه السلام) به لشكريان خود در جنگ صفّين:
«... وَ عَلَيْكُمْ بِهذَا السَّوَادِ الاَْعْظَم، وَ الرَّواقِ الْمُطَنَّب، فَاضْرِبُوا ثَبَجَه، فَإِنَّ الشَّيْطَانَ كامِنٌ في كِسْرِهِ، وَ قَدْ قَدَّمَ لِلْوَثْبَةِ يَداً، وَ أَخَّرَ لِلنُّكُوصِ رِجْلاً. فَصَمْداً صَمْداً! حَتَّى يَنْجَلىَ لَكُمْ عَمُودُ الْحَقِّ وَ أَنْتُمُ الاَْعْلَوْنَ، وَ اللّهُ مَعَكُمْ، وَ لَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ».(نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 65، ص 158)
«.. و بر شما باد (حمله) به اين سياهى بسيار بزرگ (لشكر انبوه معاويه) و سراپرده افراشته شده به طنابها (خيمه معاويه، گفته اند، سراپرده بلندى براى معاويه برپا كرده بودند كه صدهزار نفر در اطراف آن گرد آمده، پيمان بسته بودند، متفرق نشوند، اگرچه كشته گردند)، پس درون آن سراپرده را بزنيد (همّت گماريد تا آن خيمه را متصرّف گرديد)، به درستى كه شيطان (معاويه) در گوشه آن پنهان است و براى حمله دست، پيش گرفته و براى فرار پا، پس نهاده، (در كارزار ثابت قدم نيست و مضطرب و نگران است، اگر ترسيديد، بر شما مسلّط گردد، اگر دلير بوديد، مغلوب شده، فرار اختيار نمايد، پس (جنگ را) قصد كنيد تا حقيقت حق، براى شما هويدا گردد، و شما برتر و بالاتريد (شما برحق هستيد، و غلبه و پيروزى از آن شماست)، خدا با شما همراه است و هرگز (پاداش) كردارتان را ناقص و كم نمى گرداند (شما را در دنيا و آخرت رستگار مى نمايد».
5ـ عَنْ عَلِىٍّ عَلَيْهِ السَّلامُ قالَ: لَمّا كانَ يَوْمَ بَدْر اعْتَمَّ أبُو دَجانَةَ بِعِمامَتِهِ وَأَرْخى عَذَبَةً لِلْعِمامَةِ مِنْ خَلْفِهِ بَيْنَ كَتْفَيْهِ ثُمَّ جَعَلَ يَتَبَخْتَرُ بَيْنَ يَدَىِ الصَّفَيْنِ، فَقالَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ: إِنَّ هذِهِ لَمَشِيَّةً يَبْغُضُهَا اللّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلاَّ عِنْدَ الْقِتالِ».(مستدرك الوسائل، ج 2، ص 242، و همين مضمون در وافى، ج 2، جزء 9، ص 9 - بحار، ج 100، ص 34 - نوادر راوندى، ص 20 ديده مى شود)
حضرت على (عليه السلام) فرمود: «در روز جنگ بدر، أبودجانه، عمامه اش را بر سر نهاد و تحت الحنك آن را باز كرد و از پشت ميان دو كتفش انداخت، سپس با حالت بزرگ منشى (و تكبر)، در برابر و صف (مسلمين و مشركين) قرار گرفت، پس پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله وسلّم) فرمود: اين گونه راه رفتن را خداوند دشمن دارد و نمى پسندد، مگر در وقت جنگ (يعنى در برابر دشمن)».
6ـ «... عَن السَّكُونى، عَنْ جَعْفَر، عَنْ أَبيهِ، عَنْ آبائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ قالَ: أَوْحَى اللّهُ إِلَى نَبِىٍّ مِنَ الأَنْبِياءِ أَنْ قُلْ لِقَوْمِكَ لا تَلْبَسُوا لِباسَ أَعْدائِى، وَلا تَطْعَمُوا مَطاعِمَ أَعْدَائِى، وَلا تَشاكَلُوا بِما شاكَلَ أَعْدائِى، فَتَكُونُوا أَعْدائِى كَما هُمْ أَعْدائِى».(وسائل الشيعه، ج 11، ص 111 - تهذيب، ج 6، ص 172 (با كمى فرق)، و همين معنى در من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 252 با اسناد ديگر (.. از امام صادق عليه السّلام) ديده مى شود)
امام صادق از پدرشان، به نقل از پدرانشان (عليهم السّلام) نقل مى فرمايد كه: «خداوند به پيامبرى از پيامبران خود وحى كرد، كه به قومت بگو لباس دشمنان مرا به تن نكنيد، و خوراك دشمنانم را مخوريد، و به هيئت و قيافه دشمنان من درنياييد، (اگر چنين كنيد)، پس شما هم دشمنان من مى گرديد، همچنانكه آنها دشمنان من هستند».
7ـ مِنْ خُطْبَة لاَِميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ: «... وَ لَعَمْرِي مَا عَلَيَّ مِنْ قِتَالِ مَنْ خَالَفَ الحَقَّ وَ خَابَطَ الْغَيَّ مِنْ إِدْهَان وَ لاَ إيهان».(نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 24، ص 87)
قسمتى از خطبه حضرت اميرالمؤمنين على (عليه السلام): «... به جان خودم سوگند، در جنگيدن با كسى كه مخالفت حق كرده است و در راه ضلالت و گمراهى قدم نهاده مسامحه و سستى نمى كنم». |